غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
621
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
هم قاصى و هم دانى * چو منهاج سراج اينست خلقان را دعاى تو كه يا رب بر سرير ملك عالم جاودان مانى * بعهدت راست چون زهره چنان گردد همه گيتى كه جز در طرهء پرخم نهبيند كس پريشانى القصه چون اختيار الدين الپتكين در قبضوبسط و حل و عقد امور مملكت مطلق العنان شد باستصواب مهذب الدين محمد وزير تمامى مهمات ملكى و مالى را فيصل ميداد و سلطان بهرامشاه را از پادشاهى جز نامى نماند لاجرم در خفيه دو غلام ترك را بقتل او مامور گردانيد و ايشان در روز دوشنبه هشتم محرم سنه ثمان و ثلثين و ستمائه در مجلسى كه منهاج سراج وعظ ميگفت بيكناگاه خود را بالپتكين رسانيدند و به زخم سنگين او را از پاى درآوردند و مهذب الدين را نيز دو زخم زدند اما كارى نبود آنگاه ملك بدر الدين سنقر راتق و فاتق مهمات پادشاهى گشت و چون رضيه و ملك التونيه نزديك بدهلى رسيدند سلطان معز الدين باستقبال شتافته ايشانرا منهزم گردانيد و رضيه و ملك التونيه در اثناء فرار به زخم تيغ بعضى از كفار شهادت يافتند در طبقات ناصرى مسطور است كه چون روزىچند بدر الدين سنقر در كمال اختيار و اعتبار اوقات گذرانيد و استقلال مهذب الدين در امر وزارت نقصان پذيرفت وزير پرتزوير در خلوت زبان بغيبت بدر الدين بگشاد و آن سخنان در ضمير صاحب تاج و سرير جايگير شده بر بدر الدين متغير شد و سنقر تغيير مزاج سلطانرا فهم كرده داعيه نمود كه معز الدين را از عزت سلطنت بذلت عزلت مبتلا گرداند و يكى از برادران او را بر مسند ايالت بنشاند و جهت مشورت اين قضيه در روز دوشنبه هفدهم صفر سنهء تسع و ثلثين و ستمائه در وثاق صدر الملك على الموسوى كه مشرف ممالك بود جمعى را كه به او اتفاق داشتند مجتمع گردانيد و صدر الملك را بطلب مهذب الدين وزير فرستاد تا او را نيز با خود متفق سازد قضا را صدر الملك كه بديوانخانهء وزير آمد يكى از خواص سلطان در خانهء ديگر نزد وزير بود و چون مهذب الدين دانست كه صدر الملك بچه مهم قدم رنجه فرموده آن معتمد سلطان را در نهانخانه كه متصل به آن منزل بود نشاند و صدر الملك را بار داد و صدر الملك خانه را از اغيار خالى ديده بعرض وزير رسانيد كه بدر الدين سنقر جهت خلع معز الدين و تعيين پادشاهى كه شايسته امر خطير سلطنت باشد قاضى جلال الدين كاشانى و قاضى شمس الدين و شيخ محمد ساوجى و بعضى از امرا و اعيان را در بنده خانه جمع ساخته و انتظار مقدم شريف شما مىكشد مهذب الدين جوابداد كه شما بسعادت بازگرديد تا من تجديد وضو كرده به خدمت مبادرت نمايم و صدر الملك از دار الوزارة بيرون رفته وزير مقرب سلطانرا طلبيده پرسيد كه دانستى كه صدر الملك بچه مهم آمده بود گفت بلى فرمود كه بسرعت هرچه تمامتر سلطانرا سوار بايد شد و پيش از آنكه مفسدان متفرق شوند مهم ايشانرا فيصل مىبايد داد آن شخص در ساعت نزد سلطان رفته كيفيت حال را تقرير كرد و معز الدين بهرامشاه متوجه تأديب بدانديشان شد و آن مردم از توجه پادشاه خبر يافته بدر الدين سنقر از غايت تهور به خدمت سلطان شتافته زبان اعتذار بگشاد و سلطان او را